ولایت
 

آیت الله مظاهری

بسم‌اللّه‌‌الرحمن‌الرحیم

»قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى وَیسِّرْ لِى أَمْرِى وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِى یفْقَهُوا قَوْلِى«

از جمله روایاتى که پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله در هر فرصتى براى مردم بیان مى‌فرمودند و در مدت بیست و سه سال رسالت، مخصوصاً در آن ده سالى که در مدینه بودند، شاید بیش از هزار مرتبه متذکّر آن شده‌اند، روایت ثقلین مى‌باشد. لذا به عقیده شیعه و سنى، روایت ثقلین از متواترات است. تردیدى نیست که پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله در هر فرصتى مى‌فرمودند: «إِنِّى تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى اهل‌بیتى وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ»(1) یعنى اى مردم، قرآن و ولایت دو ثقل گرانبها هستند و از هم جدا شدنى نیستند و اگر زمانى جدا شدند، بدانید اسلام واقعى وجود ندارد. آیه شریفه‌اى که در روز عید غدیر خم نازل شد و فرمود: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»


(2)، نیز مؤید همین مطلب است. منظور آیه شریفه این است که اسلام منهاى ولایت پوچ است، مثل خیمه‌اى است که عمود نداشته باشد، معلوم است خیمه‌اى که عمود ندارد، روى زمین افتاده و قابل استفاده نیست. بلکه مورد سوء استفاده دشمن واقع مى‌شود، لذا تمسّک به قرآن و عترت و فاصله نگرفتن از این دو ثقل ارزشمند، همواره مورد تأکید پیامبراکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله بوده است. حتى آن حضرت در آخرین روزهاى حیات مبارک خویش براى بیان همین روایت شریف به مسجد آمدند و به اندازه‌اى حال ایشان بد بود که نمى‌توانستند راه بروند، لذا زیر بغل‌هایشان را گرفته بودند و کشان کشان به مسجد آمدند. چون قادر به ایستاده نماز خواندن نبودند، نماز را نشسته خواندند. بعد از نماز روى پله اول منبر نشستند و روایت ثقلین را خواندند.

إِنِّى قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِى مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى اهل‌بیتى فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَىَّ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ کَهَاتَیْنِ‌ ـ وَ جَمَعَ بَیْنَ مُسَبِّحَتَیْهِ ـ وَ لَا أَقُولُ کَهَاتَیْنِ ـ وَ جَمَعَ بَیْنَ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى ـ فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا(3)

من همانا دو چیز در میان شما مى‌گذارم که پس از من هرگز گمراه نشوید، مادامى که به آن دو چنگ زنید: کتاب خدا، و عترتم که اهل‌بیت و خاندان من‌اند؛ زیرا خداى لطیف و آگاه به من سفارش کرده که آن دو از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند، مانند این دو انگشت )که با هم برابرند( ـ و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند ـ و نمى‌گویم مانند این دو انگشت ـ و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند ـ تا یکى بر دیگرى پیش باشد و جلو افتد. پس به هر دوى این‌ها چنگ زنید تا نلغزید و گمراه نشوید، و بر ایشان جلو نیفتید که گمراه مى‌شوید. در کتب معتبر شیعه و سنّى آمده است که پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله پس از این خطبه که در آن خبر رحلت خود را نیز به مردم داده بودند، به منزل رفتند. برخى از نزدیکان و اصحاب، دور ایشان جمع شده بودند. پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله وقتى دیدند این افراد جمع شده‌اند، فرمودند: ایتُونِى بِدَوَاةٍ وَ کَتِفٍ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً(4) براى من مرکب و استخوانى(5) بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید. پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله در طول عمرشان چیزى ننوشتند، حتّى قرآن را امیرالمؤمنین علیه‌السلام و دیگران مى‌نوشتند.

‌نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله‌آموز صد مدرّس شد

بنا بود پیامبر نه بخواند و نه بنویسد، و الا اگر مى‌خواست بنویسد، بدون شک مى‌توانست. امّا در این مورد خاص به جهت اهمیّت فوق‌العادّه‌ى آن، مى‌فرمایند: براى شما بنویسم. به هر حال، وقتى پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله چنین درخواستى کردند، عده‌اى از اطرافیان، مانع این کار شدند و سخنانى گفتند که موجب بروز اختلاف میان اطرافیان شد(6) و پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله نیز به آنان دستور دادند از آن جا خارج شوند و همگى به جز اهل‌بیت خارج شدند و پس از آن نیز پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله از دنیا رحلت فرمودند. به هر ترتیب، معلوم مى‌شود که این روایت از مهم‌ترین روایات است و نکات مهمى از آن فهمیده مى‌شود که به برخى از آن نکات اشاره مى‌شود:

نکته اول: ولایت و خلافت امیرالمؤمنین على علیه‌السلام

نکته اوّل این‌که خلافت بلافصل پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله متعلّق به امیرالمؤمنین علیه‌السلام است و هیچ کس حق ندارد خود را به جاى ایشان خلیفه مسلمین بپندارند. هر کس غیر على علیه‌السلام ادعاى حکومت کند پوچ است. براى این‌که پیغمبراکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله مکرراً فرموده اند قرآن و عترت، ثقل یکدیگرند و اگر کسى یکى از این دو ثقل را نفى کند، معلوم است پوچ است. این استفاده از روایت، دلیل محکمى براى ردّ دشمنان شیعه است. ردّ آن کسانى که مى‌گویند شیعه پایه و اساس ندارد.

نکته دوم: امامت ائمّه اطهار علیهم‌السلام

نکته مهم دیگرى که این حدیث بر آن دلالت دارد، این است که بعد از امیرالمؤمنین علیه‌السلام و تا روز قیامت نیز باید از عترت پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌وآله، یک نفر به عنوان خلیفه مسلمین و در کنار قرآن باشد؛ چرا که تا روز قیامت این دو باید در کنار هم باشند. دوازده امام علیهم‌السلام، همان عترتى هستند که پیامبراکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله در روایت، ثقل قرآن معرفى مى‌نمایند. تا حال هیچ کس نگفته آن بزرگواران عترت نیستند. بیش از چهار هزار روایت از پیغمبراکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله راجع به دوازده امام علیهم‌السلام داریم، اینقدر که راجع به حضرت مهدى «روحى فداه» روایت داریم، راجع به هیچ حکمى در اسلام روایت نداریم. یعنى بیش از ده هزار روایت از سنى و شیعه راجع به دوازده امام علیهم‌السلام من جمله حضرت مهدى «روحى فداه» موجود است. و بیش از چهار هزار روایت از این روایات، الان در کتاب‌هاى اهل سنّت، یعنى صحاح ستّه، سنن ستّه و سایر کتاب هاى سنّى موجود است. عترت بودن دوازده امام علیهم‌السلام به اندازه‌اى نزد اهل سنّت واضح است که ابن عربى درباره آن کتاب نوشته است. در فتوحات مکیّه یک باب مفصّلى وجود دارد که به صورت کتاب جداگانه هم چاپ شده است. ابن عربى، سنى، اما عارف است. این عارف سنّى درباره اهل‌بیت علیهم‌السلام کتاب نوشته است. و از یک یک آن بزرگواران اسم آورده تا رسیده به حضرت مهدى «روحى فداه» و ادعاى تشرف خدمت آن حضرت کرده است. ابن صباغ مالکى سنى است و کتابى به نام «فصول المهمه» نوشته است. یعنى یک کتاب درباره دوازده امام علیهم‌السلام و بالاخره بیش از پانصد کتاب از سنى و شیعه درباره عترت علیهم‌السلام تألیف شده است. نام مبارک دوازده امام علیهم‌السلام در زمان پیغمبراکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله به اقرار شیعه و سنى بارها برده شده و نبىّ گرامى صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله عترت علیهم‌السلام را تعیین کرده‌اند. به همین جهت اکنون کسى از اهل سنت نداریم که بگوید عترت علیهم‌السلام، دوازده امام نیستند، مگر این‌که انصاف نداشته باشد. افزون بر این، کسى تا به حال نتوانسته است دیگران را عترت پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله معرفى نماید. و همه اقرار دارند عترت، همان دوازده نفر هستند.

نکته سوم: مهدویت

نتیجه سومى که از این روایت شریف گرفته مى‌شود، این است که قرآن و عترت علیهم‌السلام از هم جدا نمى‌شوند تا روز قیامت، و این موضوع حیات امام زمان «روحى فداه» و غیبت ایشان و امامت آن حضرت در پشت پرده غیبت را اثبات مى‌نماید. زیرا پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله مى‌فرمایند: «کتاب اللّه‌ و عترتى لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض» یعنى قرآن و عترت علیهم‌السلام یک لحظه هم تا روز قیامت از هم جدا نخواهند شد. و خواه ناخواه باید در زمان ما، امام زمان «روحى فداه» حضور داشته باشند. همان امام زمان «روحى فداه» که بیش از ده هزار روایت راجع به ایشان نقل شده است. و خصوصیات غیبت و ظهور آن حضرت و حوادثى که قبل و بعد از ظهور ایشان، رخ خواهد داد، در آن روایات تشریح شده است. جوانان نباید تصور کنند که این روایات محدود بوده و صرفاً در کتب شیعه موجود است. برخى از آن روایات نظیر روایت «یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً»(7)، نزد همه فرق اسلامى از متواترات است. یعنى به اندازه‌اى از پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله صادر شده است که هیچ کس نمى‌تواند منکر آن بشود. لذا استفاده دیگرى که از این روایت مى‌شود، این است که بالاخره روزى به دست شیعه و به رهبرى حضرت ولى عصر «روحى فداه» پرچم اسلام روى کره زمین افراشته مى‌شود و عدالت اسلامى سراسر جهان را فرا مى‌گیرد. امیدوارم که این برکت در زمان ما باشد. پروردگار عالم جمهورى اسلامى را به این نسل عنایت فرمود و امیدوارم لیاقت حضور در زمان ظهور حضرت ولى عصر علیه‌السلام را هم به نسل کنونى عطا فرماید و به دست شیعه، به رهبرى امام زمان «روحى فداه» پرچم اسلام روى کره زمین افراشته شود.

‌ ‌نکته چهارم: رَجعت

استفاده دیگرى که از روایت ثقلین مى‌شود، اثبات مسئله رجعت است. حضرت مهدى «روحى فداه» مدتى پس از ظهور حکومت مى‌کنند و به شهادت مى‌رسند. انفکاک ناپذیرى قرآن و عترت علیهم‌السلام تا روز قیامت، به ما مى‌فهماند که پس از حکومت حضرت مهدى«روحى فداه» باید یکى از ائمه دوازده گانه علیهم‌السلام زنده شوند و بر جهان حکومت کنند و این همان معناى رجعت است. به عبارت روشنتر، بر اساس مسئله رجعت، حکومت جهانى اسلام تا روز قیامت در خاندان نبوت (که زنده مى‌شوند) خواهد بود و به اهل‌بیت علیهم‌السلام اختصاص دارد. در قرآن کریم آیاتى وجود دارد که ائمه علیهم‌السلام، آن آیات را به رجعت تفسیر کرده‌اند. و علامه مجلسى بیش از صد و پنجاه روایت در این خصوص در بحارالانوار آورده‌اند. قاعده لطف پروردگار متعال نیز اقتضا مى‌کند که پس از ظهور حضرت مهدى «روحى‌فداه» تا روز قیامت، اهلبیت علیهم‌السلام روى کره زمین حکومت کنند. اسوه و سرمشق در حکومت آن ذوات مقدس نیز،حضرت زهرا «سلام‌اللّه‌‌علیها» خواهند بود. چنان‌چه امام زمان علیه‌السلام مى‌فرمایند که: سرمشق حکومت من، مادرم زهرا است. «فِى ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِى أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(8) على کل حالٍ از روایت ثقلین این نتیجه حاصل مى‌شود که با رجعت اهل‌بیت علیهم‌السلام، قرآن و عترت تا روز قیامت از هم جدا نمى‌شوند و در روز قیامت، قرآن کریم با آن شکل خاصّش که به صحراى محشر درخشندگى خاصى مى‌دهد و عترت علیهم‌السلام با درخشندگى ویژه‌اى که دارد، لب حوض کوثر به پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله وارد مى‌شوند.

نکته پنجم:

عصمت اهل‌بیت علیهم‌السلام استفاده دیگر که شاید مهمتر از نتایج قبلى باشد، این است که پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله هنگام خواندن روایت شریف ثقلین، دو انگشت پهلوى شصت از دو دست خود را که هیچ کدام بزرگتر و کمتر از دیگرى نیست، کنار هم قرار مى‌دادند و روایت را مى‌خواندند. منظور پیامبر صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله از این کار این است که قرآن کریم و عترت علیهم‌السلام هیچ کدام بر دیگرى برترى ندارند. به عبارت روشنتر یکى از آن دو، قرآن صامت و دیگرى، قرآن ناطق است. استاد بزرگوار ما حضرت امام «رضوان‌اللّه‌‌تعالى‌علیه» یک جمله دارند که انصافاً به دنیا و آن‌چه در دنیا است ارزش دارد. ایشان مى‌فرمایند: پرودگار عالم در ازل تجلّى کرد با همه اسماء و صفاتش حتى اسماء و صفات مستأثره‌اش، قرآن موجود شد. تجلّى دیگرى کرد با همه اسماء و صفاتش حتى اسماء و صفات مستأثره‌اش، عترت علیهم‌السلام پیدا شد. لذا هیچ کدام نسبت به دیگرى افضل نیست. براى این‌که هر دو تجلّى ذاتى خداوند سبحان با همه اسماء و صفات حتى اسماء و مستأثره هستند. نه قرآن مجید برترى به اهل‌بیت علیهم‌السلام دارد و نه اهل‌بیت علیهم‌السلام برترى بر قرآن مجید. پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله این مهم را متذکر مى‌شدند و دو انگشت مساوى خود را پهلوى هم مى‌گذاشتند و مى‌فرمودند که قرآن و عترت علیهم‌السلام، دو ثقل گرانبها هستند. پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله قصد داشتند به جهانیان تا روز قیامت بفهمانند که همانگونه که در قرآن کریم، باطل راه ندارد «لایَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمید»(9) و سهو و نسیان و شک و تخیّل و وهم در آن نیست، ثقل قرآن و تال و تلو آن هم باید چنین باشد. بنابراین ائمه طاهرین علیهم‌السلام از شک و سهو و غفلت و نسیان و جهل و عجز،عارى هستند. صفت رذیله در آنان راه ندارد. صفت فضیلت به طور تام و اتمّ در آنها موجود است. همین طور که قرآن شریف خودش را معرفى مى‌کند و مى‌فرماید من باطل نیستم، در من شک نیست، در من شبهه نیست، در من کم و زیادى نیست، و هر چه هست از طرف خدا است و نیز مى‌فرماید: «وَ لارَطْبٍ وَ لایابِسٍ إِلاَّ فى‌ کِتابٍ مُبینٍ»(10)، اهل‌بیت علیهم‌السلام هم باید تا روز قیامت چنین باشند. سهو و نسیان و شک و تخیّل در قرآن نیست و هرچه هست وحى است، هرچه هست از طرف خداى متعال توسط جبرئیل با یک وضع خاصى، در لوح محفوظ، در یک لوح نورانى بر قلب پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله نازل مى‌شد، و هیچ خدشه‌اى به آن وارد نمى‌شود، در مورد عترت علیهم‌السلام هم باید همین باور وجود داشته باشد تا مقصود پیامبراکرم صلى‌اللّه‌‌علیه‌و‌آله تحقق یابد.

--------پى‌نوشت‌ها--------

1‌ـ وسائل‌الشیعة، ج 27، ص 33

‌2‌ـ مائده / 67

‌3‌ـاین متن از روایت به نقل از شیخ کلینى است. (الکافى، ج 2، ص 415) این روایت به عبارات مختلفى نقل شده که مهم‌ترین دلیل اختلاف عبارات آن، تعدّد صدور آن در مواقع مختلف است. جهت اطلاع از مصادر روایت ن. ک: بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار، ج 23، ص 106 ـ 152؛ إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 9، صص 309 ـ 375 و ج 18، صص261 ـ 289 و ج 24، صص161ـ 236 و ج33، صص 39 ـ50.

‌ ‌هم‌چنین مرحوم میر حامد حسین هندى تمامى مجلدات «18 تا 21» ام کتاب عبقات را به بحث پیرامون سند و دلالت این حدیث اختصاص داده است.

4‌- الارشاد إلى معرفة حجج اللّه‌ على العباد، ج 1، ص 184؛ صحیح البخارى، ج 4، ص 1612 و ج 5، ص 2146 و ج 6، ص 2680؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 719.

5‌- کتف، استخوان پهنى است که در اصل از استخوان کتف حیوان بوده و به جهت نبودِ کاغذ در قدیم، بر روى آن مى‌نوشتند. (لسان العرب، ج 9، ص 294)

6‌- ‌الامالى (للمفید)، ص 36؛ صحیح البخارى، ج 4، ص 1612 و ج 5، ص 2146 و ج 6، ص 2680؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 719.و الا؛رشاد إلى معرفة حجج اللّه‌ على العباد، ج 1، ص 184؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 760؛ الطبقات الکبرى، ج 2، ص 243.

7‌- بحارالانوار، ج26، ص 262

8‌- بحارالانوار، ج 53، ص 178

9‌- فصلت / 42: «که از جلو رو و پشت سرش باطل به آن راه نمى‌یابد (در احکام و معارف و خبرهایش نسبت به گذشته و آینده بطلانى رخ نمى‌دهد)، فرو فرستاده از کسى است که صنعش در تکوین متقن و در تشریع محکم، و خود ستوده از تمام جهات است».


نوشته شده در تاريخ ٩ دی ۱۳٩٢ توسط ناشناس